وعدههای بزرگ، پروژههای نیمهتمام؛
از گچساران تا گلستان و بروجن؛ چرا پروژههای میلیاردی هلدینگ خلیج فارس هنوز روی زمین ماندهاند؟
پتروتحلیل- بررسی وضعیت برخی طرحهای توسعهای زیرمجموعه گروه صنایع پتروشیمی خلیج فارس، یک پرسش اساسی را پیش روی سهامداران و افکار عمومی قرار میدهد: چرا بخشی از پروژههایی که سالهاست منابع مالی، مدیریتی و کارشناسی قابل توجهی برای آنها صرف شده، هنوز به تولید و بازده اقتصادی نرسیدهاند؟
مسئله صرفاً تعداد پروژههای نیمهتمام نیست؛ بلکه فاصله میان وعدههای اعلامشده، برنامههای زمانبندی و آنچه در میدان اجرا اتفاق افتاده، به موضوعی جدی تبدیل شده است.
گچساران؛ پیشرفت فیزیکی بالا، اما تولید چه زمانی؟
پتروشیمی گچساران یکی از مهمترین طرحهای زنجیره ارزش در منطقه است. این مجتمع با هدف تولید سالانه یک میلیون تن اتیلن و ۸۴ هزار تن +C3 احداث شد تا علاوه بر تکمیل زنجیره ارزش، خوراک طرحهای پاییندستی منطقه دنا از جمله پتروشیمیهای دهدشت، ممسنی، کازرون و بروجن را تأمین کند.
گزارشهای رسمی نشان میدهد این پروژه در سالهای گذشته پیشرفت قابل توجهی داشته و در خرداد ۱۴۰۴، پیشرفت کلی آن حدود ۴۵.۴۶ درصد اعلام شده بود.
اما در پروژهای با این ابعاد، درصد پیشرفت فیزیکی بهتنهایی معیار کافی برای ارزیابی عملکرد نیست. پرسش مهمتر این است که چه میزان از سرمایهگذاری انجامشده به دارایی مولد تبدیل شده و پروژه چه زمانی میتواند وارد مدار تولید پایدار شود.
اگر پروژهای سالها در حال اجرا باشد اما همچنان با فاصله قابل توجهی تا راهاندازی مواجه باشد، باید درباره عوامل مؤثر بر طولانی شدن زمان اجرا، افزایش هزینهها و نحوه تخصیص منابع توضیح روشنی ارائه شود.
گلستان؛ چرا تعیین تکلیف حقوقی به جهش اجرایی منجر نشد؟
پتروشیمی گلستان نمونه روشنتری از چالش طرحهای قدیمی است؛ پروژهای که سالها درگیر مسائل حقوقی، مالی و اجرایی بود و پس از ورود هلدینگ خلیج فارس، افزایش سرمایه و حل بخشی از مشکلات، انتظار میرفت وارد مرحله تازهای شود.
در مقطعی اعلام شد که با عقد قرارداد EPCC، پروژه وارد عملیات اجرایی شده و تسهیلات ۴۸۰ میلیون یورویی نیز برای آن در نظر گرفته شده است.
با این حال، عقد قرارداد و تأمین مالی بالقوه، پایان مشکلات یک پروژه نیست. مسئله اصلی این است که این منابع با چه سرعتی به عملیات واقعی تبدیل شدهاند و پروژه امروز دقیقاً در چه نقطهای قرار دارد.
گزارشهای سال ۱۴۰۵ نیز نشان میدهد که مسیر اجرای گلستان همچنان با چالشهایی روبهرو است. این وضعیت این سؤال را ایجاد میکند که اگر موانع حقوقی و مالی اصلی برطرف شدهاند، چه عواملی همچنان مانع شتاب گرفتن پروژه شدهاند؟
آیا مشکل در تأمین مالی است؟ پیمانکار؟ تغییرات طراحی؟ افزایش هزینههای سرمایهگذاری؟ تأمین تجهیزات؟ یا ضعف در مدیریت و نظارت بر اجرای پروژه؟
بروجن؛ حلقهای که بدون خوراک بالادست کامل نمیشود
پتروشیمی بروجن نیز سالهاست در زمره طرحهایی قرار دارد که با مسئله تأمین منابع و تعیین تکلیف اجرایی مواجه بودهاند.
این پروژه از ابتدا در چارچوب زنجیره منطقه دنا تعریف شده و تحقق ظرفیت اقتصادی آن به پیشرفت پروژههای بالادستی و تأمین خوراک وابسته است.
بنابراین نمیتوان عملکرد چنین پروژهای را جدا از وضعیت طرحهای بالادستی ارزیابی کرد. وقتی یک زنجیره بهصورت همزمان پیش نمیرود، سرمایهگذاری در یک حلقه الزاماً به ایجاد درآمد و سودآوری منجر نخواهد شد.
اینجاست که یکی از مشکلات مهم طرحهای توسعهای خود را نشان میدهد: پروژهها ممکن است بهصورت جداگانه پیش بروند، اما زنجیره اقتصادی آنها همزمان تکمیل نشود.
مسئله اصلی کجاست؟
به نظر میرسد برای پاسخ به چرایی طولانی شدن اجرای این طرحها، باید چند موضوع بهصورت شفاف بررسی شود:
نخست، تأمین مالی و زمانبندی تخصیص منابع؛ اینکه منابع موردنیاز چه زمانی تأمین شده و آیا جریان نقدینگی پروژه متناسب با برنامه اجرایی بوده است یا خیر.
دوم، افزایش هزینههای سرمایهگذاری. طولانی شدن پروژههای پتروشیمی معمولاً به معنای افزایش هزینه ساخت، تجهیزات و تأمین مالی است و میتواند اقتصاد اولیه پروژه را دستخوش تغییر کند.
سوم، مدیریت پروژه و عملکرد پیمانکاران. قراردادهای EPC و EPCC زمانی به نتیجه اقتصادی منجر میشوند که برنامه زمانبندی، نقاط کنترل، جرایم تأخیر و نظام نظارت بر عملکرد بهصورت جدی اجرا شود.
چهارم، تأمین تجهیزات و فناوری؛ موضوعی که در پروژههای بزرگ پتروشیمی میتواند یکی از عوامل تعیینکننده زمان راهاندازی باشد.
پنجم، هماهنگی میان پروژههای زنجیرهای. اگر مجتمع بالادستی، خط انتقال خوراک و پروژه پاییندستی با یک برنامه واحد حرکت نکنند، ممکن است سرمایهگذاری سنگینی انجام شود بدون آنکه درآمد متناظر ایجاد شود.
و در نهایت، پراکندگی منابع میان تعداد زیادی پروژه نیز باید مورد توجه قرار گیرد.
زمانی که یک هلدینگ بزرگ همزمان پروژههای متعددی را دنبال میکند، این پرسش مطرح میشود که آیا منابع مالی و مدیریتی به اندازه کافی متمرکز شدهاند تا پروژههای دارای اولویت را در کوتاهترین زمان به بهرهبرداری برسانند؟
سهامدار باید بداند پول کجا خرج شده و پروژه چه زمانی پولساز میشود
در چنین شرایطی، پرسش سهامداران نباید صرفاً این باشد که «چند پروژه در دست اجراست؟»
سؤال اصلی این است که:
برای هر پروژه چقدر هزینه شده، چقدر دیگر منابع نیاز دارد، چند درصد پیشرفت واقعی دارد، چقدر از برنامه زمانبندی عقب است و تاریخ قطعی راهاندازی آن چه زمانی است؟
همچنین باید مشخص شود که تأخیرهای ایجادشده چه میزان هزینه اضافی به پروژه تحمیل کرده و آیا توجیه اقتصادی اولیه طرح همچنان معتبر است یا خیر.
ارزیابی عملکرد مدیریت پروژهها باید بر مبنای شاخصهای قابل اندازهگیری صورت گیرد؛ از جمله درصد پیشرفت فیزیکی و مالی، سرمایهگذاری انجامشده، هزینه تکمیل، میزان انحراف از برنامه زمانبندی، وضعیت تأمین تجهیزات، منابع مالی موردنیاز و تاریخ قطعی ورود به مدار تولید.
در غیر این صورت، صرف اعلام پروژههای جدید، افزایش سرمایه یا امضای قراردادهای اجرایی نمیتواند بهتنهایی نشانه موفقیت در توسعه باشد.
پاسخ روشن به یک مطالبه قدیمی
هلدینگ خلیج فارس بهعنوان یکی از بزرگترین مجموعههای پتروشیمی کشور، طبیعتاً از ظرفیت مالی و مدیریتی قابل توجهی برخوردار است. به همین دلیل، انتظار سهامداران نیز روشن است: طرحهای توسعهای باید از مرحله وعده و قرارداد عبور کرده و به ظرفیت تولید، درآمد و سودآوری واقعی تبدیل شوند.
اکنون زمان آن است که آخرین وضعیت پروژههای نیمهتمام، نه صرفاً با اعلام درصد پیشرفت، بلکه با ارائه یک تصویر کامل از وضعیت مالی و اجرایی آنها منتشر شود؛ تصویری که در آن میزان سرمایهگذاری انجامشده، هزینه باقیمانده، دلایل تأخیر و تاریخ قطعی راهاندازی هر پروژه مشخص باشد.
پرسش نهایی همچنان پابرجاست:
آیا سرمایهگذاریهای سنگین هلدینگ خلیج فارس در نهایت به ظرفیت تولید و سودآوری واقعی تبدیل خواهند شد، یا بخشی از این طرحها همچنان در چرخهای از وعده، تأمین مالی، افزایش هزینه و تمدید زمانبندی باقی خواهند ماند؟
پاسخ به این سؤال، بیش از هر آمار دیگری میتواند میزان موفقیت واقعی سیاست توسعهای هلدینگ را نشان دهد.